سرمقاله
عبرت های عاشورا در جامعه امروز
حوادث تاريخي از زواياي مختلف ميتوانند فرصتي براي آموختن و عبرت گرفتن باشند. ميزان درسآموزي و عبرتگيري، متناسب با بزرگي و عظمت حادثه متفاوت است.
حادثه خون باري که در سال 61 هجري در دشت کربلا به وقوع پيوست و به شهادت فرزند رسول خدا(ص) و يارانش منجر شد، يکي از بزرگترين حوادث تاريخي است که بررسي ابعاد مختلف آن ميتواند درس ها و عبرتهاي فراواني را براي پیروان اين مکتب الهی داشته باشد.
اما آنچه در اين ميان از ضروريات فهم صحيح حوادث تاريخي است، تطبيق صحيح حوادث با شرايط سياسي - اجتماعي امروزاست. برداشت نادرست از حادثه و عدم شناخت دقيق شرايط امروزين نه تنها موجب استفاده و بهره برداري از تاريخ نخواهد شد، بلکه زمينه گمراهي و ضلالت و سوء استفاده منحرفين و فتنهگران را فراهم خواهد کرد.
به همین سان جریان فتنه امروز درتلاش است تا با تحريف حقايق تاريخي، آنها را به نفع خود مصادره کرده و براي خود مشروعيت کسب کند و در اين بين ايام محرم الحرام را فرصتي براي اين فتنه جديد يافتند.
سران ونظریه پردازان جریان فتنه گر بر اين گمان بودند که محفل ها و هيأت هاي مذهبي مکان مناسبي براي وارونه جلوه دادن حقایق و فريب مردم بوده و خواهند توانست با مسلمان نمايي،آبرو و اعتبار از دست رفته را باز گردانده و با نفوذ در صف عزاداران حسيني، از فرصت مناسب براي دروغ پراکني و ايجاد شبهه در اذهان تودههاي ملت استفاده کنند. همچنين با تفرقه افکني و ايجاد دودستگي، زمينه تنش و درگيري را در جامعه و در میان عزاداران حسيني فراهم آورند.
خط فکری که این جریان قصد داشت به جامعه القاء کند، این بود که جریان فتنه گر را در مقام ظلم ستیزی و آمر به معروف و ناهی از منکر جریان حسینی قرار می داد و این البته اوج مغلطه گری این جریان منحرف را بازگو می کند.
کانون اندیشه قیام حسینی، دفاع از ولایت الهی و نفی ولایت شیطانی است. امام حسین(ع) در مسیر حرکت به سوی کوفه ، علل قیام مبارک خود را زنده کردن ارزشهای دین رسول الله بیان می کنند و در نفی حکومت یزیدی می فرمایند:
«آگاه باشيد كه اين طائفه ستمگر و حكام جائر بني اميه، پيوسته از شيطان پيروي نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترك گفتند و زشتي و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطيل كردند و غنائم و فيء را كه متعلق به همه مسلمين است ، به خود اختصاص دادند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمردند. و من از غير خودم سزاوار ترم (به جلوگيري از اين امور و نهي كردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احكام قرآن و سنت رسول الله عمل شود)»(1)
روشنی کلام امام حسین(ع) این اندیشه را قوت می بخشد که رفتارهای جریان فتنه گر نزدیکی بسیاری با رفتارهای جبهه بنی امیه و یزید دارد.
در تعریف فتنه گفته اند: وضعیتی است که فضا را غبارآلود می کند، به گونه ای که در آن حقیقت از باطل قابل تشخیص نیست. یزیدیان و امویان بر همین مدار برای به شهادت رساندن امام حسین(ع) آنچنان فضای آن روز را غبارآلود کردند که وقتی کاروان اسرا به شام رسید مردم آنها را جماعتی می پنداشتند که از دین خارج شده اند. قبل از این نیز معاویه چنان فتنه ای برپا کرده بود که لعن گفتن بر امام علی(ع) در نماز امری لازم شمرده می شد.
جریان فتنه گر امروز هم که تداوم فتنه گری خود را در غبارآلوده کردن فضا می بیند، با استفاده از رسانه های تبلیغی غرب، خود را پیرو راه امام حسین(ع) معرفی می کند؛ در حالیکه طرفداران آشوب طلب آنها در روز قدس روزه خواری می کنند، اسلامیت را از شعار جمهوری اسلامی حذف می کنند، دفاع از مظلومان فلسطین را به فراموشی می سپارند، به روشنی از حمایت رسانه های جبهه شیطان برخوردارند، با ظاهری به شدت غیر اسلامی در مقابل نظام اسلامی می ایستند، اصل ولایت فقیه را که هدیه الهی به این مملکت است نفی و بلکه اهانت می کنند و آنگاه خود را در جبهه حق می دانند!
آنچه در روز عاشورا از سوی این جریان صورت گرفت به خوبی ماهیت حقیقی آنها را آشکار کرد و ثابت کرد که اندیشه واقعی حاکم بر آن مقابله با اسلام و ارزش های اسلامی است. در حالیکه فتنه گری و نفاق جریان مذکور تا جایی بود که قصد داشت مسئله را وارونه جلوه دهد. اما وجود تعارضات ذاتي اين جريان از جمله عدم اعتقاد به فلسفه عزاداري براي امام حسين(ع)، و عدم تديّن و نبود گرايشات مذهبي در نزد هواداران آشوبطلب آنها و بيگانه بودنشان با هویت عزاداري حسيني، مانع از آن بود که اين افراد بتوانند به اهداف از پيش تعيين شده خويش دست يابند.
فتنهگران که خود فریب تبلیغات رسانه های بیگانه را خورده و شمار اندکی از هواداران آنها به خیابانها ریخته بودند، وقتی که عرصه را خالي ديدند، به اغتشاش و آشوب کشاندن خيابان ها و حمله به هيأت های مذهبي و اهانت به تمامي آرمانهاي انقلاب و نظام اسلامي و توهین به اندیشه ولایت فقیه دست زدند و با حرمت شکني از روز عاشورا، هلهله کنان و با ظاهری ضد اسلامی، برخي از خيابانهاي مرکزي پايتخت را در زماني که اغلب مردم شهر در حال عزاداري بودند، به آتش کشاندند. گروههاي 20 – 30 نفرهاي که به نظر ميرسيد آموزش هاي لازم براي اغتشاشگري را ديده بودند و در بين آنها برخي از اعضاي گروهک منافقين نيز شناسايي و دستگير شده اند، خيابان انقلاب و برخي مناطق اطراف را جولانگاه خود قرار داده و حتي از حمله به عزاداران حسيني در هنگام نماز نيز نگذشته و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. طرح ترور و کشتار مشکوک برخي از افراد که توسط سلاح گرم، متفاوت با سلاح سازماني نيروهاي انتظامي و نظامي، انجام گرفت و خبر آن توسط ماهوارهها و سايت هاي وابسته، به سرعت پخش شد و دامنه عملیات فتنه را گسترده تر ساخت.
این اقدامات ضد اسلامی که باز هم با سکوت معنادار سران اغتشاشات اخیر همراه بود نشان می دهد که جریان مذکور از اساس با جمهوری اسلامی و اندیشه ولایت فقیه زاویه دارد و تفکر ناب اسلامی را که کانون آن عدالت گستری، تقوا و عدم دنیاگرایی است، مانع رسیدن به آمال خود می داند. بررسی سابقه کسانیکه از این جریان حمایت می کنند و اعضای این جریان آنها را مرجعیت سیاسی و حتی مذهبی خود می دانند، گویای این است که آن زمان که رهبر معظم انقلاب نسبت به دنیاگرایی و زراندوزی این سران هشدار می دادند، آنها مسیری را طی می کردند که در صدر اسلام سبب بروز مشکلات و در نهایت وقوع حادثه کربلا شد. در همان زمان رهبر معظم انقلاب با هشدار به اینکه نباید سازندگی را با مال اندوزی اشتباه گرفت فرمودند:
«سازندگى، كارى بود كه علىبنابىطالب عليهالسّلام داشت؛ كه با دست خود نخلستان آباد مىكرد؛ زمين احيا مىكرد؛ درخت مىكاشت؛ چاه مىكند و آبيارى مىكرد. اين، سازندگى است! دنياطلبى و مادّىطلبى، كارى است كه عبيداللَّه زياد و يزيد مىكردند. آنها چه وقت چيزى را به وجود مىآوردند و مىساختند؟! آنها فانى مىكردند؛ آنها مىخوردند؛ آنها تجمّلات را زياد مىكردند. اين دو را با هم اشتباه نبايد كرد. امروز عدّهاى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنيا و مادّهپرستى مىكنند. اين سازندگى است؟! آنچه كه جامعه ما را فاسد مىكند، غرقشدن در شهوات است؛ از دستدادن روح تقوا و فداكارى است؛ يعنى همان روحيهاى كه در بسيجيهاست. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.» (2)
عدم توجه بخشی از کارگزاران آن روز به این توصیه ها سبب شد تا در مسیر دنیاگرایی و اشرافیت گام برداشته و آنگاه با انحصار سرمایه، به قدرت اقتصادی برتر در کشور تبدیل شوند. برخورداری از این منابع اقتصادی کلان سبب بالاگرفتن خواسته های سیاسی این جریان شده و طی سالهای نیمه دوم دهه هفتاد خواستار تجدید نظر در بسیاری از اصول انقلاب اسلامی شدند. از سوی دیگر گرایش این گروه به سرمایه داری باعث تغییراتی در زندگی شخصی آنها شد که با روی باز از ارزش های غربی استقبال می کردند و به عبارت دیگر از لحاظ فرهنگی زمینه رشد لیبرالیسم در میان این عده افزایش یافت. به همین جهت نسبت به توصیه ها وبلکه هشدارهای مقام معظم رهبری درباره رسوخ تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی دشمن بی توجه شدند. شکل گیری چنین زمینه هایی به روی کارآمدن برخی افراد ساختار شکن در نظام اسلامی انجامید و از آنجا که این افراد وجریان سیاسی متبوعشان بر سه حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ سلطه یافته بودند، بیم آن می رفت که کل ساختار سیاسی در پرتو سیاست های لیبرال دموکراسی وسوسیال دموکراسی این جریان تغییر یابد. به همین جهت رهبر معظم انقلاب تلاش زیادی کردند تا اصلاحات لیبرالی جریان مذکور را در چارچوب نیازهای اساسی کشور یعنی مقابله با فقر، فساد وتبعیض قرار دهند. اما به هر حال از آنجا که نظام، مردم سالاری دینی است. جریان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اصلاح طلب و به عبارتی تجدید نظر طلب به حیات خود ادامه داد وبعد از اینکه با جریان قدرتمند اصول گرا مواجه شد و در انتخابات دهم ریاست جمهوری برای چندمین بار از عدم اقبال مردم به خود و در مقابل حمایت گسترده وبی سابقه مردم از اصولگرایان به خشم آمده بود، گفتارهای ساختارشکنانه خود را به رفتارهای آشوب طلبانه پیوند زد و تا آنجا پیش رفت که از درون هواداران خود جمعی آشوب طلب ضد اسلام تحویل جامعه داد. افرادی که در روز عاشورای حسینی به عزاداران عاشورایی حمله و توهین کردند، برخاسته از این زمینه سازیهای جریان تجدیدنظر طلب است و سران این جریان اگر هم از آنان اعلام برائت کنند باز هم در شکل گیری چنین گروهی دخیل بوده اند. و این فرایند البته شباهت بسیاری به تولد جریان انحرافی صدر اسلام تا قد علم کردن آن در مقابل امام حسین(ع) در صحنه عاشورا دارد. توجه به تحلیل رهبر معظم انقلاب از حادثه عاشورا که در ادامه آورده شده ، بر روشنی موضوع می افزاید.
اقدامات و رفتارهاي سياسي فتنه گران نشان داد که جريان سبز بيش از اينکه به حرکت حسين بن علي(ع) شباهت داشته باشد، تداعي گر جريان فتنه جمل و اقدامات سهم خواهانه طلحه و زبير است که عدالت علي را نشانه گرفته بودند.
دور شدن از معنويت و غلبه دنياگرايي و منفعت طلبي و قدرت خواهي و سهمخواهي، از بين رفتن اصولگرايي و آرمانخواهي و فراموش کردن آرمانها و توصيه هاي حضرت امام خميني(ره)، غرق شدن در گرداب استحاله فکري - سياسي و فراموش کردن معيارهاي اسلامي و انقلابي و تسليم آموزههاي نظام ارزشي غرب شدن، همراه شدن با فاسقين و فاسدين که تقيد و تعهد به شرع مبين اسلام ندارند، همراه شدن با دشمنان پرکينه نظام اسلامي و جدا شدن از صف ملت و دلسوزان انقلاب و ... دورنمايي از چهره مشوش جريان فتنه سبز است که بيشک صفوف آنها را از اردوگاه امام حسين(ع) جدا ميسازد و به اردوگاه دشمنان آن و در خوشبينانهترين حالت به خيمه گاه "عبدالله بن زبير" نزديک ميکند.
حوادث روز عاشورا در پايتخت جهان تشيع، آخرين برگ رسوايي جرياني است که فتنه گري را پيشه خود ساخته و آن را تنها راه حيات سياه خويش ميبيند. امروز ديگر حجت بر سران داخلي فتنه که خود را حاميان اصيل خط امام ميبينند تمام شده و ملت منتظرند تا واکنش اين افراد را در قبال خط ضدانقلاب و شعار "مرگ بر جمهوري اسلامي" آنها ببينند و از ديگر سو از دستگاه قضايي متوقعند تا تکليف اغتشاشگران و سران آنها را مشخص سازد.
پی نوشت:
1- سایت مرکز تحقیقات صدا وسیما، به نقل از لمعات الحسين (ع)، علامه سيد محمد حسين حسيني طهراني،انتشارات علامه طباطبايي، مشهد مقدس، ص54 و نفس المهموم، محدث قمي (ره)، ص115.
2- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردانها، گروهانها و دستههاى عاشوراى نيروهاى مقاومت بسيج سراسر كشور، در سالروز شهادت امام سجّاد(ع) (22/4/1371)
بازخوانی عبرت های عاشورا از دیدگاه مقام معظم رهبری
درك منطق تحولات سياسي – اجتماعي كه در يك جامعه اسلامي و نظام اسلامي رخ مي دهد نيازمند الزامات خاصي است. باورها و اعتقادات اسلامي مردم و كارگزاران حكومتي اين جامعه كه رفتار سياسي – اجتماعي آنها را تحت تأثير قرار مي دهد، جامعه و نظام اسلامی آن را از ساير جوامع سكولارمتمايز كرده واصول وويژگي هاي متفاوتي را بر آن حاكم مي كند. اين مساله از آنجاست كه فرآيند تاريخي شكل گيري هويت جامعه اسلامي با جوامع سكولار كاملاً متفاوت است. سنگ بناي جامعه و نظام اسلامي با هجرت رسول اكرم (ص) به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي گذاشته شد. عظمت و ظرفيت بالاي آموزه هاي اسلامي سبب شد تا باورود اسلام به هر سرزمين ، هويت مردم آن منطقه در آميزش با آموزه هاي اسلامي، شكل جديدي به خود گرفته و تركيبي از ارزش هاي اسلامي و ملي به خود بگيرد و اين مساله فضاي كلي اين جوامع را تاكنون شكل داده است. از اين رو شناخت تحولات يك جامعه و نظام اسلامي كماكان همان عوامل و عناصري كه درصدر اسلام سبب تحولات مثبت و منفي مي شد كارساز است و اين مساله لزوم عبرت گيري از حوادث صدر اسلام را منطقي و مستدل مي كند . در همين راستا رهبر معظم انقلاب اسلامي در پاسخ به افرادي كه سعي مي كنند با شيوه هاي تلقي موضوع عبرت گيري از تاريخ را رد كنند به آيات قرآني كه مسلمانان را به عبرت گرفتن از تاريخ دعوت مي كند، استدلال مي كنند و سخن اين عده را مردود مي دانند. ایشان می فرمایند: «من، هميشه به جوانان و محصّلين و طلّاب و ديگران مىگويم كه تاريخ را جدّى بگيريد و با دقّت نگاه كنيد، ببينيد چه اتفاقى افتاده است: «تلك أمة قد خلت». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن است.»(5/10/74)
براساس همين استدلال، معظم له بحث مهم عبرت هاي شورا را مطرح فرمودند و طي آن از زاويه ي نگاهي جديد به حادثه عاشورا پرداختند. ايشان در سه سخنراني مهم، يعني سخنراني در جمع فرماندهان گردانهاي عاشورا( 22/4/71) ، در جمع فرماندهان و نيروهاي لشكر 27 محمد رسول الله ( 20/3/75) و در اجتماع مسئولين و پرسنل سپاه و نيروي انتظامي ( 5/10/74) اين بحث را مطرح كردند.
با در نظر گرفتن مقتضاي زماني و مكاني طرح اين بحث دو نكته مهم در اين باره وجود دارد:
1- هر سه ديدار رهبري و بحث در باره عبرت هاي عاشورا در دیدار با پاسداران به عنوان حافظان انقلاب و دستاوردهاي آن ( مهم تر از همه نظام جمهوري اسلامي) مطرح شده و از اين رو مسئوليت آنها را در عبرت گيري از حوادث صدراسلام و هوشياري در قبال عواملي كه سبب انحراف جامعه اسلامي شد، دو چندان مي كند.
2- زمان سه ديدار مباحث مربوطه به نيمه اول دهه هفتاد است كه روند سازندگي در كشور شدت گرفته و بااينكه دستاوردهاي ارزشمندي در آباداني كشور داشت؛ اما سبب رسوخ «ميكروب » دنياگرايي واشرافيت در بين برخي از مسئولان مياني نظام شد كه نتيجه آن شكل گيري تحولات سياسي چالش زا نيمه دوم دهه هفتاد و مدتی پس از آن بود و اساسا فلسفه طرح موضوع عبرت هاي عاشورا، نوعي اعلان خطر رهبر معظم انقلاب براي جامعه محسوب مي شود؛ خطري كه چندان از سوي كارگزاران نظام جدي گرفته نشد و حتي در تحولات سياسي امروز هم سبب مشكل شده است. بنا براين با نظر به اينكه پاسداران مسئوليت بيشتري به رفع تهديدات نظام اسلامي دارند، بارديگر به بازخواني تحليل مقام معظم رهبري از حادثه عاشورا و انطباق عبرت هاي آن با شرايط كنوني جامعه مي پردازيم.
در ابتدای این بیانات معظم له درس ها وعبرت های عاشورا را از یکدیگر تفکیک می کنند و می فرمایند:
اين حادثه عظيم؛ يعنى حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تامّل و تدّبراست. غالباً يكى ازاين دو جهت، مورد توجّه قرار مىگيرد: جهت اوّل، درسهاى عاشوراست. عاشورا پيامها و درسهايىدارد. عاشورا درس مىدهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد. درس مىدهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. درس مىدهد كه در ميدان نبرد حقّ و باطل، كوچك وبزرگ، زن ومرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيّت، با هم در يك صف قرار مىگيرند. درس مىدهد كه جبهه دشمن با همه تواناييهاى ظاهرى، بسيار آسيب پذير است. (همچنان كه جبهه بنىاميه، بهوسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالأخره هم اين ماجرا، به فناى جبهه سفيانى منتهى شد.) درس مىدهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيزبيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بىبصيرتها فريب مىخورند. بىبصيرتهادرجبهه باطل قرار مىگيرند؛ بدون اينكه خود بدانند. همچنان كه در جبهه ابنزياد، كسانى بودند كه از فسّاق و فجّار نبودند، ولى از بىبصيرتها بودند.
اينها درسهاى عاشوراست. البته همين درسها كافى است كه يك ملت را، از ذلّت به عزّت برساند. همين درسها مىتواند جبهه كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاى زندگى سازى است. اين، آن جهت اوّل.
جهت دوم از آن دو جهتى كه عرض كردم، «عبرتهاى عاشورا»ست. غيراز درس، عاشورا يك صحنه عبرت است. انسان بايد به اين صحنه نگاه كند، تا عبرت بگيرد. يعنى چه، عبرت بگيرد؟ يعنى خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و در چه وضعيتى است؛ چه چيزى او را تهديد مىكند؛ چه چيزى براى او لازم است؟
کانون عبرت از عاشورا
اوّلين عبرتى كه در قضيه عاشورا ما را به خود متوجّه مىكند، اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبر صلواتاللَّه و سلامه عليه، جامعه اسلامى به آن حدّى رسيد كه كسى مثل امام حسين عليهالسّلام، ناچار شد براى نجات جامعه اسلامى، چنين فداكارىاى بكند؟ اين فداكارى حسين بن على عليهالسّلام، يك وقت بعد از هزار سال از صدراسلام است؛ يك وقت درقلب كشورها و ملتهاى مخالف و معاند بااسلام است؛ اين يك حرفى است. اما حسينبنعلى عليهالسّلام، در مركزاسلام، در مدينه و مكه - مركز وحى نبوى - وضعيتى ديد كه هر چه نگاه كرد چارهاى جز فداكارى نداشت؛ آن هم چنين فداكارى خونينِ با عظمتى! مگر چه وضعى بود كه حسينبنعلى عليهالسّلام، احساس كرد كه اسلام فقط با فداكارى او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است؟! عبرت اينجاست. روزگارى رهبر و پيغمبر جامعه اسلامى، از همان مكه و مدينه پرچمها را مىبست، به دست مسلمانها مىداد و آنها تا اقصى نقاط جزيرهالعرب و تا مرزهاى شام مىرفتند؛ امپراتورى روم را تهديد مىكردند؛ آنها از مقابلشان مىگريختند و لشكريان اسلام پيروزمندانه برمىگشتند؛ كه در اين خصوص مىتوان به ماجراى «تبوك» اشاره كرد. روزگارى در مسجد و معبر جامعه اسلامى، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پيغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آيات خدا را بر مردم مىخواند و مردم را موعظه مىكرد وآنها را در جاده هدايت با سرعت پيش مىبرد. ولى چه شد كه همين جامعه، همين كشور و همين شهرها، كارشان به جايى رسید و آنقدر از اسلام دور شدند كه كسى مثل يزيد برآنها حكومت مىكرد؟! وضعى پيش آمد كه كسى مثل حسين بنعلى عليهالسّلام، ديد كه چارهاى جزاين فداكارى عظيم ندارد! اين فداكارى، در تاريخ بىنظيراست. چه شد كه به چنين مرحلهاى رسيدند؟ اين، آن عبرت است. ما بايد اين را امروز مورد توجّه دقيق قرار دهيم. اگر بيمارىاى وجود دارد كه مىتواند جامعهاى را كه در رأسش كسانى مثل پيغمبراسلام و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بودهاند، در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند، اين بيمارى، بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از آن بترسيم. امام بزرگوارما، اگر خود را شاگردى از شاگردان پيغمبر اكرم صلواتاللَّه و سلامه عليه محسوب مىكرد، سرِ فخر به آسمان مىسود؛ امام، افتخارش به اين بود كه بتواند احكام پيغمبر را درك، عمل و تبليغ كند. امام ما كجا، پيغمبر كجا؟! آن جامعه را پيغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. اين جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود. عبرت، اينجاست! ما بايد آن بيمارى را بشناسيم؛ آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم. بهنظر من اين پيام عاشورا، از درسها و پيامهاى ديگر عاشورا براى ما امروز فورىتر است.
عوامل انحراف جامعه اسلامی و وقوع حادثه عاشورا
1- فراموش كردن خدا و معنويّت و دنبال شهوترانيها رفتن
قرآن، آن درد را به مسلمين معرفى مىكند. آن آيه اين است كه مىفرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيّا.» دو عامل، عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است: يكى دورشدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنويّت؛ حساب معنويّت را از زندگى جدا كردن و توجّه و ذكر و دعا و توسّل و طلب از خداى متعال و توكّل به خدا و محاسبات خدايى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانيها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در يك جمله: دنياطلبى. به فكر جمعآورى ثروت، جمعآورى مال و التذاذ به شهوات دنيا افتادن. اينهارا اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. اين، درد اساسى وبزرگ است. ما هم ممكن است به اين درد دچار شويم.
2- از بین رفتن حالت آرمانخواهى
اگر در جامعهاسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بين برود يا ضعيف شود؛ هر كس به فكراين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ اينكه «ديگرى جمع كرده است، ما هم برويم جمع كنيم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح دهيم»، معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.
نظام اسلامى، با ايمانها، با همّتهاى بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهميت دادن و زنده نگهداشتنِ شعارها به وجود مىآيد و حفظ مى شود و پيش مىرود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام وانقلاب را مورد بىاعتنايى قراردادن و همه چيز را با محاسبات مادّى مطرح كردن و فهميدن، جامعه را به آنجا خواهد برد كه به چنان وضعى برسد. آنها به آن وضع دچار شدند.
3- رویگردانی از معیارهای الهی
روزگارى براى مسلمين، پيشرفت اسلام مطرح بود؛ رضاى خدا مطرح بود؛ تعليم دين و معارف اسلامى مطرح بود؛ آشنايى با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حكومت، دستگاه اداره كشور، دستگاه زهد و تقوا وبىاعتنايى به زخارف دنيا و شهوات شخصى بود و نتيجهاش آن حركت عظيمى شد كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعيتى، شخصيّتى مثل علىبنابيطالب عليهالسّلام، خليفه شد. كسى مثل حسين بن على عليهالسّلام شخصيت برجسته شد. معيارها در اينها، بيش از همه هست. وقتى معيار خدا باشد، تقوا باشد، بىاعتنايى به دنيا باشد، مجاهدت در راه خداباشد؛ آدمهايى كهاين معيارها را دارند، در صحنه عمل مىآيند و سر رشته كارها رابه دست مىگيرند و جامعه، جامعهاسلامى مىشود. اما وقتىكه معيارهاى خدايى عوض شود، هر كس كه دنيا طلبتراست، هر كس كه شهوترانتراست، هر كس كه براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگتراست، هر كس كه با صدق و راستى بيگانهتر است، بر سرِ كار مىآيد. آن وقت نتيجه اين مىشود كه امثال عمربنسعد و شمر و عبيداللَّهبنزياد به رياست مىرسند و كسى مثل حسينبنعلى عليهالسّلام، به مذبح مىرود، و در كربلا به شهادت مىرسد! اين، يك حساب دو دو تا چهارتاست. بايد كسانى كه دلسوزند، نگذارند معيارهاى الهى در جامعه عوض شود. اگر معيارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه انسان با تقوايى مثل حسين بن على عليهالسّلام، بايد خونش ريخته شود. اگر زرنگى و دست و پادارى در كار دنيا و پشت هم اندازى و دروغگويى و بىاعتنايى به ارزشهاى اسلامى ملاك قرار گرفت، معلوماست كه كسى مثل يزيد بايد در رأس كار قرار گيرد و كسى مثل عبيداللَّه، شخص اوّل كشور عراق شود. همه كار اسلام اين بود كه اين معيارهاى باطل را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم اين بود كه در مقابل معيارهاى باطل و غلط مادّىِ جهانى بايستد و آنها را عوض كند.
4- از بین رفتن غيرت دينى و حسّاسيتِ مسؤوليت ايمانى
يكى از مسائلى كه عامل اصلى چنين قضيهاى شد، اين بود كه رواج دنيا طلبى و فساد و فحشا، غيرت دينى و حسّاسيتِ مسؤوليت ايمانى را گرفت. اين كه ما روى مسأله فساد و فحشا و مبارزه و نهى از منكر و اين چيزها تكيه مىكنيم، يك علّت عمدهاش اين است كه جامعه را تخدير مىكند. همان مدينهاى كه اوّلين پايگاه تشكيل حكومت اسلامى بود، بعد از اندك مدّتى به مركز بهترين موسيقيدانان و آواز خوانان و معروفترين رقاصّان تبديل شد؛ تا جايى كه وقتى در دربار شام مىخواستند بهترين مغنّيان را خبر كنند، از مدينه آوازه خوان و نوازنده مىآوردند!
اين جسارت، پس از صد يا دويست سال بعد انجام نگرفت؛ بلكه در همان حول و حوشِ شهادت جگر گوشه فاطمهزهرا سلام اللَّه عليها و نور چشم پيامبر و حتى قبل از آن، در زمان معاويه اتّفاق افتاد! بنابراين، مدينه مركز فساد و فحشا شد و آقا زادهها و بزرگ زادهها و حتى بعضى از جوانان وابسته به بيت بنى هاشم نيز، دچار فساد و فحشا شدند!بزرگان حكومت فاسد هم مىدانستند چه كار بكنند و انگشت روى چه چيزى بگذارند و چه چيزى را ترويج كنند. اين بليّه، مخصوص مدينه هم نبود؛ جاهاى ديگر هم به اين گونه فسادها مبتلا شدند.
تمسّك به دين و تقوا و معنويّت و اهميت پرهيزكارى و پاكدامنى، اين جا معلوم مىشود. اين كه ما مكرّر در مكرّر، به بهترين جوانان اين روزگار كه شما باشيد، اين همه سفارش و تأكيد مىكنيم كه مواظب سيل گنداب فساد باشيد، به همين خاطر است. (5/10/74)
5- بی توجهی پيروان حق به سرنوشت دنياى اسلام
عامل ديگرى كه وضع را به آن جا رسانيد و انسان در زندگى ائمه عليهم السلام اين معنا را مشاهده مىكند، اين بود كه پيروان حق كه ستونهاى آن اساس واقعىِ بناى ولايت و تشيّع محسوب مىشدند، از سرنوشت دنياى اسلام اعراض كردند و نسبت به آن بىتوجّه شدند و به سرنوشت دنياى اسلام، اهميت نمىدادند. بعضى افراد يك مدّت مقدارى تحمّس و شور نشان دادند كه حكّامْ سختگيرى كردند؛ مثل قضيهى هجوم به مدينه در زمان يزيد كه اينها عليه يزيد سر و صدايى به راه انداختند، او هم آدم ظالمى را فرستاد و قتل عامشان كرد. اين گروه هم، همه چيز را به كلّى بوسيدند و كنار گذاشتند و مسائل را فراموش كردند. البته، همه اهل مدينه هم نبودند؛ بلكه عدّهاى بودند كه در بين خودشان، اختلاف داشتند. درست عكس تعاليم اسلامى عمل شد؛ يعنى نه وحدت و نه سازماندهى درست بود و نه نيروها با يكديگر اتصال و ارتباط كاملى داشتند. بنابراين، نتيجه آن شد كه دشمن، بيرحمانه تاخت و اينها هم در قدم اوّل، عقب نشستند. اين نكته، نكته مهمى است.
6- عدم مقاومت پيروان حق
كار دو جناح حقّ و باطل كه با هم مبارزه مىكنند و به يكديگر ضربه مىزنند، بديهى است. همچنان كه جناح حق به باطل ضربه مىزند، باطل هم به حق ضربه مىزند. اين ضربهها تبادل پيدا مىكند و وقتى سرنوشت معلوم مىشود كه يكى از اين دو جناح خسته شود و هر كه زودتر خسته شد، او شكست را قبول كرده است.
همه راز تداوم معارف انبيا - از اوّل تا آخر - كلمه توحيد و فضايل و ارزشهاى دينى بود كه به وسيله اينها تكرار شد و امروز همين معارف، دنيا را گرفته است و به هر جاى آن كه نگاه كنيد، معارف انبيا را مىبينيد؛ در حالى كه تقريباً همه انبيا را - به جز تعداد معدودى - قلع و قمع كردند. موسى را آن همه زجر كردند و عيسى بن مريم را آن طور مورد تعقيب و فشار قرار دادند ؛ اما معارفشان تا امروز باقى است.
راز اصلى اين است كه انبيا از ميدان در نرفتند و شكست يكى از آنها، باعث نشد كه ديگرى به مصاف باطل نرود. در دوران امام حسين عليهالسّلام و آن بخش از تاريخ اسلام كه اين قدر فاجعه آفرينى شده است؛ اين اصل وجود نداشت؛ به خاطر اين كه آنها با هم پيوند و ارتباط نداشتند و زود احساس شكست مىكردند و زود خسته مىشدند و ميدان را خالى مىكردند؛ در نتيجه دشمن هم جلو مىآمد.
7- دنیا گرایی خواص
دورانِ لغزشِ خواصِ طرفدارِ حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پيغمبر شروع شد. (به مسألهي خلافت، اصلاً كار ندارم. مسألهي خلافت، جدا از جريان بسيار خطرناكي است كه ميخواهم به آن بپردازم.) قضايا، كمتر از يك دهه پس از رحلت پيغمبر شروع شد. ابتدا سابقهداران اسلام - اعم از صحابه و ياران و كساني كه در جنگهاي زمان پيغمبر شركت كرده بودند - از امتيازات برخوردار شدند، كه بهرهمندي مالي بيشتر از بيتالمال، يكي از آن امتيازات بود. چنين عنوان شده بود كه تساوي آنها با سايرين درست نيست و نميتوان آنها را با ديگران يكسان دانست! اين، خشتِ اوّل بود. حركتهاي منجر به انحراف، اين گونه از نقطهي كمي آغاز ميشود و سپس هر قدمي، قدم بعدي را سرعت بيشتري ميبخشد. انحرافات، از همين نقطه شروع شد، تا به اواسط دوران عثمان رسيد. در دوران خليفهي سوم، وضعيت به گونهاي شد كه برجستگان صحابهي پيغمبر، جزو بزرگترين سرمايهداران زمان خود محسوب ميشدند! توجّه ميكنيد! يعني همين صحابهي عاليمقام كه اسمهايشان معروف است - «طلحه»، «زبير»، «سعدبنابيوقّاص» و غيره - اين بزرگان، كه هر كدام يك كتاب قطور سابقهي افتخارات در «بدر» و «حُنين» و «اُحد» داشتند، در رديف اوّل سرمايهداران اسلام قرار گرفتند. يكي از آنها، وقتي مُرد و طلاهاي مانده از او را خواستند بين ورثه تقسيم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بناي شكستن و خرد كردن آنها را گذاشتند. (مثل هيزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسيم كنند!) طلا را قاعدتاً با سنگِ مثقال ميكشند. ببينيد چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر ميشكستهاند! اينها در تاريخْ ضبط شده است و مسائلي نيست كه بگوييم «شيعه در كتابهاي خود نوشتهاند.» حقايقي است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشيدهاند. مقدار درهم و ديناري كه از اينها به جا ميماند، افسانهوار بود.
همين وضعيت، مسائل دوران اميرالمؤمنين عليه الصّلاه والسّلام را به وجود آورد. يعني در دوران آن حضرت، چون عدّهاي مقام برايشان اهميت پيدا كرد، با علي در افتادند. بيست و پنج سال از رحلت پيغمبر ميگذشت و خيلي از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام نَفَس پيغمبر بود. اگر بيست و پنج سال فاصله نيفتاده بود، اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام براي ساختن آن جامعه مشكلي نداشت. اما با جامعهاي مواجه شد كه: «يأخذون مال اللَّه دولا و عباداللَّه خولا و ديناللَّه دخلا بينهم.» جامعهاي است كه در آن، ارزشها تحتالشّعاع دنياداري قرار گرفته بود. جامعهاي است كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام، وقتي ميخواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برايش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق يعني كساني كه حق را ميشناختند - اكثرشان كساني بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح ميدادند! نتيجه اين شد كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در اين جنگها گذراند و عاقبت هم به دست يكي از آن آدمهاي خبيث به شهادت رسيد.
وقتي امام حسين عليهالسّلام قيام كرد - با آن عظمتي كه در جامعهي اسلامي داشت - بسياري از خواصْ به نزدش نيامدند و به او كمك نكردند. ببينيد وضعيت در يك جامعه، تا چه اندازه به وسيلهي خواصي كه حاضرند دنياي خودشان را - به راحتي - بر سرنوشت دنياي اسلام در قرنهاي آينده ترجيح دهند، خراب ميشود!
8- به موقع حرکت نکردن خواص
يك وقت يك حركت بجا، تاريخ را نجات ميدهد و گاهي يك حركت نابجا كه ناشي از ترس و ضعف و دنياطلبي و حرص به زنده ماندن است، تاريخ را در ورطهي گمراهي ميغلتاند.وقتي كه عبيداللَّه بن زياد به رؤساي قبايل كوفه گفت «برويد و مردم را از دُورْ مسلم پراكنده كنيد وگرنه پدرتان را در ميآورم» چرا امر او را اطاعت كردند؟! رؤساي قبايل كه همهشان اموي نبودند و از شام نيامده بودند! بعضي از آنها جزو نويسندگان نامه به امام حسين عليهالسّلام بودند. «شَبَثْ بن ربْعي» يكي از آنها بود كه به امام حسين عليهالسّلام نامه نوشت و او را به كوفه دعوت كرد. همو، جزو كساني است كه وقتي عبيداللَّه گفت «برويد مردم را از دُوْر مسلم متفرّق كنيد» قدم پيش گذاشت و به تهديد و تطميع و ترساندنِ اهالي كوفه پرداخت!
چرا چنين كاري كردند؟! اگر امثال شَبَثْ بن ربْعي در يك لحظهي حسّاس، به جاي اينكه از ابن زياد بترسند، از خدا ميترسيدند، تاريخ عوض ميشد. گيرم كه عوامْ متفرّق شدند؛ چرا خواصِ مؤمني كه دوْر مسلم بودند، از او دست كشيدند؟ بين اينها افرادي خوب و حسابي بودند كه بعضيشان بعداً در كربلا شهيد شدند؛ اما اينجا، اشتباه كردند.
از هر طرف حركت ميكنيم، به خواص ميرسيم. تصميمگيري خواص در وقت لازم؛ تشخيص خواص در وقت لازم؛ گذشتِ خواص از دنيا در لحظهي لازم؛ اقدام خواص براي خدا در لحظهي لازم. اينهاست كه تاريخ و ارزشها را نجات ميدهد و حفظ ميكند! در لحظهي لازم، بايد حركتِ لازم را انجام داد. اگر تأمّل كرديد و وقت گذشت، ديگر فايده ندارد.
اگر خواصْ امري را كه تشخيص دادند به موقع و بدون فوتِ وقت عمل كنند، تاريخ نجات پيدا ميكند و ديگر حسينبنعليها به كربلاها كشانده نميشوند. اگر خواصْ بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند اما با هم اختلاف كردند؛ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد.
بایسته های امروز جامعه اسلامی
مقام معظم رهبری بعد از بیان علل وقوع حادثه عاشورا، برای توجه بیشتر به این عبرت ها می فرمایند: «اگر در صدر اسلام فاصله بين رحلت نبىّاكرم صلواتاللَّهوسلامهعليه و شهادت جگرگوشهاش پنجاه سال شد، در روزگار ما، اين فاصله، خيلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از اين حرفها، فضيلتها و صاحبان فضايل ما به مذبح بروند. بايد نگذاريم. بايد در مقابل انحرافى كهممكن است دشمن بر ما تحميل كند، بايستيم.»
ایشان در ادامه برای عملیاتی شدن عبرت آموزی از عاشورا دو الزام مهم را بیان فرمودند. توجه به این الزامات سبب می شود تا هوشیاری لازم نسبت به حوادثی که می تواند جامعه را به انحراف کشاند و رهبران حق را به قتلگاه ببرد، بیشتر شود. این الزامات عبارتند از:
1- جلوگیری از انزوای روح انقلاب و منزوی شدن فرزندان انقلاب
عبرتگيرى از عاشورا اين است كه نگذاريم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشهگير شود... آنچه كه جامعه ما را فاسد مىكند، غرقشدن در شهوات است؛ از دستدادن روح تقوا و فداكارى است؛ يعنى همان روحيهاى كه در بسيجيهاست. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.
2- ترویج امر به معروف و نهی از منکر
همه دستگاه حكومت ما بايد ازآمربه معروف وناهى از منكر دفاع كند.اين، وظيفه است. امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در نهجالبلاغه مىفرمايد: «و ما اعمال البّر كلها و الجهاد فى سبيلاللَّه عند الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجّى.» يعنى امر به معروف ونهى از منكر، در مقياس وسيع و عمومى خود، حتى از جهاد بالاتراست؛ چون پايه دين را محكم مىكند. اساس جهاد را امربه معروف ونهىازمنكراستوار مىكند.
البته من عرض مىكنم - قبلاً هم گفتهام - در جامعهاسلامى، تكليف عامه مردم، امربه معروف ونهىاز منكر با لسان است؛ با زبان. اگر كار به برخورد بكشد، آن ديگر تكليف مسؤولين است. آنها بايد وارد شوند. اما امر به معروف و نهى از منكر زبانى، مهمتر است. عاملى كه جامعه رااصلاح مىكند، همين نهى از منكر زبانى است. به آن آدم بدكار، به آن آدم خلافكار، به آن آدمى كه اشاعه فحشا مىكند، به آن آدمى كه مىخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، مردم بايد بگويند. دهنفر، صدنفر، هزارنفر! افكارعمومى روى وجود و ذهن او بايد سنگينى كند. اين، شكنندهترين چيزهاست.